Friday, January 31, 2014

بن لادن - قسمت دوم - «بن‌لادن» و همسرانش

منبع: این متن ستونی از روزنامه شرق بوده که توسط محمد‌علی عسگری از روزنامه القبس کویت ترجمه شده و به صورت روزانه در روزنامه شرق به چاپ می‌رسید.

او این‌بار نیز مردم مسلمان را به جهاد علیه غرب دعوت کرد. در ظرف کمتر از یک‌ماه این مرد تقریبا 40ساله و ناشناس به یکی از مشهور‌ترین مردان جهان تبدیل شد. با این حال او هنوز پرابهام و پیچیده بود. این تنها ملیکه و همسرش عبدالستار نبودند که تحت‌تاثیر بن‌لادن قرار گرفته بودند. بسیاری از زنان و مردان جهان گرفتار جادوی این مرد شدند.
گرچه بسیاری از زنان با افکار او همراهی نمی‌کردند یا به آن جنگ مقدسی که او علیه آمریکا در خاورمیانه به راه انداخته بود، ایمان نداشتند اما تا حدود زیادی در دام آن نگاه جادویی و عمیق او گرفتار می‌شدند.
مادر اسامه‌بودن
دختران جوان شبکه اسلامی «هووستاد» در شهر لاهه، داشتند با هم رقابت می‌کردند که بتوانند روزی از صفت «مادر اسامه» برخوردار شوند زیرا در آن زمان این صفت یکی از مشهورترین القاب بود و زنان بسیاری دوست داشتند نام فرزندشان را اسامه بگذارند. جانی گروون در کتاب خود «شبکه اسلامی هلند» می‌نویسد: «از آن زمانی که بن‌لادن در تلویزیون ظاهر شد، همه زنان علاقه‌مند بودند نام فرزندشان را اسامه گذاشته تا به آنها گفته شود مادر اسامه!» در همین رابطه عبدالجابر واندی در کتاب خود تحت‌عنوان «نامه‌های انفجاری» می‌نویسد: «یک دختر نوجوان به او گفت عکس اسامه بن‌لادن را بر صفحه کامپیوتر شخصی‌اش گذاشته و این برایش خیلی جالب‌توجه است.
به گفته او پدرومادرش مانع آن نمی‌شوند که ویدیوهای بن‌لادن را ببیند یا عکس‌هایش را به دیوار اتاق بچسباند. اینها را لزومی نداشت که او پنهان کند. معلمش در مدرسه ابتدایی تعریف کرده بود که چگونه نوارهای جدید بن‌لادن را ردوبدل می‌کردند. گفته بود ما وقتی با هم خلوت می‌کنیم درباره او و آن نگاه فولادینش به هدف حرف می‌زنیم.» اما قبل از اینکه اسامه به «بن‌لادن» تبدیل شود، زنی بود که این مرد را می‌شناخت و تلاش می‌کرد بهترین‌ها را در اختیارش بگذارد. او کسی نبود جز «نجوا غانم». دختر نوجوانی که روزی به آن جوان سعودی قول داد تا دم مرگ دوستش داشته باشد.
نجوا دختر کوچکی بود که در مدرسه برمانا تحصیل می‌کرد. هنوز مهر اسامه به دلش نیفتاده بود. می‌گوید: «نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد. فقط می‌دانستم بین ما یک رابطه منحصربه‌فردی وجود دارد. بدون شک اسامه هرگز در این‌باره با من حرفی نزد. اما هرگاه که وارد اتاق می‌شد چشمانش می‌درخشید. وقتی می‌بینم موردتوجه او بوده‌ام بر خود می‌لرزم.»
نجوا در سن مناسبی برای ازدواج نبود. سن او بیشتر مناسب درس‌خواندن بود. اکثر فرزندان خانواده بن‌لادن به مدرسه برمانا در بیروت می‌رفتند. مدرسه‌ای بود که یک کشیش پروتستانی در قرن‌نوزدهم آن را تاسیس کرده بود و یکی از مشهورترین مدارسی به‌شمار می‌رفت که خیلی از خانواده‌های اصیل در خاورمیانه فرزندان‌شان را به آنجا می‌فرستادند. در همین مدرسه بود که ملک ادریس پادشاه لیبی و امیل‌لحود، رییس‌جمهوری لبنان و افراد زیادی از خانواده آل‌سعود تحصیل کردند.
مدرسه برمانا به‌صورت مختلط اداره می‌شد و نظام تدریس کشورهای غرب را اجرا می‌کرد. خانواده بن‌لادن‌ها نیز فرزندانشان را به این مدرسه می‌فرستادند تا آنها را برای آینده‌ای درخشان آماده کنند. اما این بچه‌ها بیشتر به زندگی ثروتمندان لبنانی در بیروت علاقه‌مند می‌شدند. معلم ورزشی که برای آنها نوارهای کاست موسیقی پاپ می‌آورد و بعدها مغازه‌ای در مقابل آن مدرسه زد، هنوز پنج‌نفر از فرزندان خانواده بن‌لادن را به یاد دارد. او می‌گوید:  آنها موسیقی خیلی دوست داشتند؛ به‌خصوص ترانه‌های بیتلزها و شیکاگو و جیمی هندریکس و مایک گیجر.
آنها در بیروت سوار بر اتومبیل‌هایشان گاه به سالن‌های سینما می‌رفتند تا فیلم‌های الویس پریسلی و بروس‌لی را تماشا کنند نه فیلم‌های عربی را. آنها لباس‌هایی را می‌پوشیدند که در آن زمان مرسوم بود، مثل شلوارهای گشاد و پیراهن‌های باز و گلدار و یقه‌های باز طبعا.»
شرلی بومان، یک بریتانیایی که  به همراه یکی از برادران اسامه بن‌لادن از آن مدرسه فارغ‌التحصیل شده است، می‌گوید: «تقریبا غریبه بودند. برخی از آنها با دختران اروپایی که در مدرسه بودند، رفیق می‌شدند و بعد بیرون می‌رفتند.» اما اسامه از زمانی که در سال 1966 وارد مدرسه شد به‌دنبال درس‌هایش بود. با افراد خانواده‌اش کمتر رفت‌وآمد می‌کرد. مادرش درباره تحصیل او می‌گوید: «شاگرد اول کلاس نبود.
تقریبا شاگرد متوسطی به‌حساب می‌آمد.» موسیقی غربی اسامه را جذب خود نمی‌کرد اما فیلم‌های مربوط به گاوچران‌های آمریکایی (وسترن) و کاراته‌کاری چینی‌ها (بروس‌لی) را دوست داشت و در سینماهای بیروت مشاهده می‌کرد. با این حال اتفاقی افتاد که ناگهان اسامه را از بیروت و از تمام لذت‌هایش در آنجا جدا کرد.

Thursday, January 30, 2014

بن لادن - قسمت اول - «بن‌لادن» و همسرانش

منبع: این متن ستونی از روزنامه شرق بوده که توسط محمد‌علی عسگری از روزنامه القبس کویت ترجمه شده و به صورت روزانه در روزنامه شرق به چاپ می‌رسید.

اشاره: به‌راستی جدا از سازمان القاعده و فعالیت‌های مسلحانه آن، یا حملات تروریستی مهمی که با نام رهبر این تشکیلات عجین شده است، شخص اسامه بن‌لادن که بود و چگونه زندگی می‌کرد؟ کسی که نامش روزی پشت ابرقدرت جهان را می‌لرزاند و تشکیلاتش ترس‌ و وحشت و مرگ را در همه‌جا می‌پراکند، در خانه و خانواده با همسران و کودکانش چگونه رفتار می‌کرد؟ اوقات فراغت خود را با آنها چگونه سپری می‌کرد؟ به آنها چه می‌آموخت و چه می‌گفت؟ با وجود اینکه پیوسته تحت پیگرد سازمان‌های اطلاعاتی بود و به همین جهت ناچار بود همه این ملاحظات را در نظر گیرد با زنان و فرزندان متعددش چگونه کنار می‌آمد؟ اینها پرسش‌هایی است که دایان دوکریه نویسنده فرانسوی تلاش می‌کند در کتاب خود «زنان دیکتاتورها» در رابطه با شخص بن‌لادن به آنها پاسخ دهد. نویسنده در اینجا تصویری ناشناخته و کاملا متفاوت با آنچه همگان در ذهن دارند از بن‌لادن ارایه می‌دهد که بیشتر به پشت‌صحنه یک فیلم مهیج شبیه است. این داستان به‌خصوص از زمان حملات 11سپتامبر 2001 تا زمانی که بن‌لادن به‌وسیله نیروهای آمریکایی در تاریخ دوم‌می ‌سال2011 در خانه‌اش در ابوت‌آباد پاکستان شکار شد، به‌شدت با سیاست و جنگ درهم آمیخته می‌شود. شرح زندگی خصوصی بن‌لادن به‌ویژه در ارتباط با زنان و فرزندانش را از امروز در «شرق» می‌خوانید:

بروکسل سال 2000
ملیکه و همسرش عبدالستار در آپارتمان‌شان داشتند تلویزیون تماشا می‌کردند. ناگهان تصویر شخصی نشان داده شد که بر او اثری کاملا غیرمنتظره گذاشت. آن تصویر چنان عبدالستار را مسحور خود کرده بود که او را بر آن داشت تا با صدای بلند فریاد بزند: «به قیافه‌اش نگاه کن. فوق‌العاده نیست؟!»بعد از چند لحظه، عبدالستار درباره عشق و علاقه‌اش نسبت به این مرد خوش‌سیما گفت. همسرش نیز در پاسخ به او گفت: «من هم دوستش دارم.» ملیکه‌العرود می‌گوید: «در آن لحظه، توی مغزم تصویر همسرم با اسامه بن‌لادن درهم آمیخت. خطوط چهره بیانگر نجابت و صفای باطنی‌اش بود. چشمانم از چهره عبدالستار به سمت آن زعیم اسلامی چرخید؛ همو که از پشت دوربین داشت همه را به مبارزه با فقر و ستم‌هایی که فقرا و پابرهنه‌ها را هدف قرار داده است، فرامی‌خواند.» آن زن و شوهر در حالی که در بلژیک اقامت داشتند به‌شدت شیفته آن مرد شدند. یک‌سال بعد یعنی در تاریخ 9سپتامبر 2001 بود که عبدالستار دحمان خودش را در افغانستان منفجر کرد. او که به عنوان یک روزنامه‌نگار وارد افغانستان شده بود، مستقیم با رفتن به سراغ احمدشاه مسعود یعنی شیر پنجشیر رفت و بی‌محابا او را طی یک عملیات انتحاری به قتل رساند. کمتر از یک‌ماه بعد دوباره اسامه بن‌لادن بر صفحات تلویزیون آشکار شد و مسوولیت عملیات 11سپتامبر را که در آمریکا انجام شده بود، برعهده گرفت.