Monday, March 3, 2014

بن‌لادن - قسمت بیست و پنجم - آخرین عروسی

منبع: این متن ستونی از روزنامه شرق بوده که توسط محمد‌علی عسگری از روزنامه القبس کویت ترجمه شده و به صورت روزانه در روزنامه شرق به چاپ می‌رسید.

شیخ راشد محمد می‌گوید: «من و همسرم در اتاق دیگری در همان مجتمع زندگی می‌کردیم. مخصوصا این کار را کردیم تا همسرم نزدیک آمال باشد. به‌خصوص در روزهای اول زندگی‌اش. مثل همه تازه‌عروسان او نیازمند کسی بود که کمکش کند تا جهازش را بچیند و لباس‌هایش را مرتب کند.» همسران بن‌لادن در مراسم عروسی حضور داشتند. اما نمی‌توانیم بگوییم زنانی که سال‌ها وفاداری‌شان را نسبت به اسامه بن‌لادن اثبات کرده بودند از این مساله شادمان بودند. نجوا به‌شدت عصبانی بود. با این حال سعی کرد خشم و نارضایتی خود از آمال را فرونشاند. با خودش می‌گفت: «این من نیستم که اشتباه کرده‌ام بلکه این اسامه است که اشتباه کرد.» نجوا، سهام و خیریه لحظات ورود این عروس جدید را تبریک گفتند. هرچند از این مساله رضایتی نداشتند ناصر نگهبان شخصی بن‌لادن درباره آن لحظات می‌گوید: «همه‌شان نسبت به آمال حسودی می‌کردند. به‌خصوص نجوا، که با خشونت با زن من رفتار می‌کرد زیرا اعتقاد داشت این من بودم که به یمن رفته و این سوغاتی را آورده بودم.» یک بار به همسرم گفته بود: «اسامه به شما پول داده و شما واقعا به لطف ماست که زندگی می‌کنید. حالا همسر تو می‌رود یمن تا برای او یک زن جدید بیاورد. این سزاوار نبود!» حتی فرزندان اسامه از این ازدواج جا خوردند. آنها نمی‌توانستند غریبه‌ای را که سنش کمتر از آنها بود بپذیرند. آنها نیز از ناصر می‌پرسیدند: «چرا این دختربچه را که از ما کم‌سن‌وسال‌تر است برای پدرمان گرفتی؟» در پاسخ به همه این اعتراضات، اسامه به همسران و فرزندانش اطمینان داد و گفت همسر جدیدش زنی پخته است که بیش از ٣٠سال دارد، قرآن را از حفظ است. این حرف‌ها کارگر افتاد و زنان را تشویق به استقبال از آمال کرد. آمال با همه آنها مودب برخورد می‌کرد و این مساله موجب علاقه‌مندی آنها شد. به‌خصوص اینکه این زن جوان برخلاف همه خیلی کم‌حرف بود. آمال به‌سرعت با این مجتمع کوچک انس گرفت و به زندگی در اردوگاه عادت کرد. تا آنجا که گویی او در قندهار به یک خوشبختی عالی دست یافته بود. یک روز شیخ راشد گفت اسامه روش بریدن لیموی او را مسخره می‌کرد زیرا به صورت عمودی و مثل نصف‌کردن یک سیب آن را می‌برید. اسامه هر موقع کاری پیش می‌آمد به شوخی می‌گفت: «این به روش یمنی است.»

0 replies:

Post a Comment