Tuesday, February 25, 2014

بن‌لادن - قسمت بیست و سوم - مدارا با دختران

منبع: این متن ستونی از روزنامه شرق بوده که توسط محمد‌علی عسگری از روزنامه القبس کویت ترجمه شده و به صورت روزانه در روزنامه شرق به چاپ می‌رسید.

بنابراين شروع کرد به رنگ‌آميزی ديوار اتاقها و تزيين‌شان با گل. زينب در مقايسه اين دو زن‌ میگويد: «اگر دلت میخواست بگويی و بخندی بايد میرفتی سراغ نجوا، ولی اگر میخواستی حرفی يا نصيحتی بشنوی بايد میرفتی سراغ خيريه.»
زينب میگويد دختران نجوا بيشتر مواقع مشغول کارهای خانه بودند. حال آنکه مادرشان از کودکی عادت به انجام چنين کارهايی نداشت. فاطمه دختر اسامه يک روز به مادرش گفته بود هرگز حاضر نيست با يکی از نيروهای پدرش ازدواج کند. چون آن وقت حتما در همه جای دنيا تحت‌تعقيب قرار می‌گرفت. يک روز فاطمه علاقه‌مند شد تعدادی نوار کاست از زينب بگيرد. زينب نوارها را به او داد به اين شرط که پدرش اسامه آنها را نشنود. چون در باور او ممکن بود فورا آنها را بشکند. اما فاطمه در اعتراض به برداشت زينب گفت: «پدرم هرگز آنها را نمی‌شکند. او که تا اين حد خشن نيست. او فقط با نيروهای تحت امرش اينطوری برخورد میکند.» زينب که پاک گيج شده بود، پرسيد پدرش هم ترانه‌ها را گوش کرده‌است؟ فاطمه در جواب گفت: «آری. اين چيزها اذيتش نمیکند!»
اسامه هرچند برخوردی قاطعانه با پسرانش داشت اما با دختران به‌شدت مدارا میکرد. در‌ خانه خيريه به دور از چشم مجاهدانش کتاب و مجلاتی درباره اسب و اسب‌سواری داشت. با فرزندان ذکورش سخت‌گير بود. با اين حال آنها نيز گاه برای به‌دست‌آوردن يک دستگاه بازی به منظور گذراندن وقت با او به گفتوگو می‌پرداختند. اسامه نيز از زمانی که فرزندش بکر عبداالله به عربستان سعودی گريخت، ديگر شستش خبردار شد که نبايد زياد به بچه‌ها فشار آورد. اين پسر بن‌لادن در پی همکاری عموهايش با خاندان آل‌سعود بود که توانست به کاخ‌های دوران کودکی‌اش در عربستان بازگردد. اسامه هر از چند گاهی شب‌نشينی‌هايی را در خارج از مجتمع برگزار میکرد تا به همراه همسران و دخترانش بتواند لحظات صميمانه‌ای داشته باشد. يکی از نگهبانان شخصی‌اش میگويد او غالبا گردش‌هايی را ترتيب میداد که با سلاح و اسب می‌رفتند تا بتواند به زنان و دخترانش نيز هنر اسب‌سواری و استفاده از سلاح را بياموزد. در برخی از اين موارد از زنانش میخواست هزينه اين گردش‌ها را تامين کنند. اين گردشها البته هر روزه نبود. از سوی ديگر دروس دينی نيز برای کاهش فشارهايی که زنان در چنين شرايطی با آن مواجه بودند کافی به نظر نمی‌رسيد. يک روز مها نزد زنان بن‌لادن از نگرانی‌اش نسبت به سرنوشت همسرش گفت که در پاکستان زندانی شده بود. اما زنان بن‌لادن او را به خيانت متهم کردند و گفتند همين مساله موجب اسارتش شده است. او می‌گويد همسران بن‌لادن از جهان خارج کاملا منفصل بودند و چيزی از اوضاع سياسی نيز نمی‌دانستند. از اينرو هميشه به دنبال گناهکارانی در بين نزديکان خود می‌گشتند. مها از اين نوع برخورد به‌شدت عصبانی شده بود. يکراست به سراغ خيريه رفت و درحالی که صورتش را اشک پوشانده بود، گفت: «من طاعون بگيرم بهتر از اين است که چنين حرفی را بشنوم. رو در روی من بگوييد قضيه از چه قرار است؟» خيريه به او اطمينان خاطر داد که تنها دعوا بر سر يکسری شايعات بوده و نبايد آنها را جدی بگيرد زيرا همسر او هيچ خيانتی مرتکب نشده است.» اما ناصر البحری نگهبان شخصی بنلادن میگويد: «هرچند من حق صحبت کردن با زنان بن‌لادن را نداشتم، اما از آنان به‌خاطر رفتار تميز و شسته رفته و نيز لبخندشان که حتی از نگهبانان هم مخفی نمی‌ماند، ستايش میکردم.»
وی می‌افزايد: «همه بر زيبايی و احترام سحرآميز خيريه اتفاق نظر داشتند. او در واقع مادر همه مجاهدان به شمار می‌رفت. به فرزندان شيخ و من قرآن می‌آموخت و هروقت سوالی درباره دين داشتيم به آن پاسخ میگفت.»
خيريه با استعدادهای گوناگونی که داشت در اين مجتمع کوچک زندگی میکرد و به خودش هم میرسيد. او به اندازه کافی وقت داشت و خداوند هم به او تنها يک پسر عطا کرد که نامش را اسامه گذاشت.
درس‌های اسامه ناصر البحری میگويد بنلادن درعين حال که در فعاليت‌های دينی شرکت داشت، گاه مشکلات زناشويی را هم حل و فصل می‌کرد. از مجاهدان استقبال می‌کرد و به آنهاتوصيه‌هايی درباره مسايل زناشويی‌اش می‌کرد.
البحری میگويد: «همسر اول من زندگی در افغانستان را دوست نداشت. حال آنکه آرزوی من اين بود که مبارزه کنم و شهيد شوم. از اینرو بود که با يک زن دوم آشنا شدم چون روياهايش مثل من بود. اما وقتی زن دومم يعنی ام‌حبيب را به آن اردوگاه آوردم، توانستم در درس‌های اسامه بن‌لادن که آنجا تشکيل داده بود، شرکت کنم. اسامه بن‌لادن هم درس‌هايی درباره ازدواج می‌گفت و به همه توصيه می‌کرد چگونه زندگی زناشويی خود را اداره کنند و اينکه يک مرد بايد چه رفتاری در موقع وقوع اختلافات خانوادگی داشته باشد. او از ما می‌خواست که در حالت خشم با همسران‌مان مشاجره نکنيم.» همسرش ام‌حبيب برای نخستين بار از زندگی اين زنان صحبت کرده و گفت:«من فقط با خيريه رفت و آمد داشتم. چون هر يکشنبه از ساعت سه تا شش بعدازظهر جلساتی زنانه داشت. او برای ما از اهميت صبر و بردباری در راه خدا میگفت.» سه زن بن‌لادن، ام‌حبيب را به‌خصوص در موقع زايمان نخستين فرزندش به حال خود رها نکردند. خيريه به او آداب مادرشدن را آموخت. ناصر البحری در اينباره میگويد: «پيوسته همسرم يادآور می‌شد که او خانم سخت‌گيری است اما میداند با ديگران چگونه برخورد کند.» ام‌حبيب از اين هم فراتر رفته و میگويد: «وقتی ما با او بوديم هرگز درباره اسامه بن‌لادن صحبت نمی‌کرد. درعين حال وقتی من باخيريه بودم، احساس می‌کردم انگار با خود بن‌لادن طرف هستم.»

0 replies:

Post a Comment