Tuesday, February 18, 2014

بن لادن - قسمت هجدهم - سلب تابعیت

منبع: این متن ستونی از روزنامه شرق بوده که توسط محمد‌علی عسگری از روزنامه القبس کویت ترجمه شده و به صورت روزانه در روزنامه شرق به چاپ می‌رسید.

شاید. همچنین گفته می‌شود اسامه بن‌لادن در حالی با زنان دیگرش ازدواج کرد که آنها هرکدام بیوه بودند. انگیزه او از این ازدواج‌ها شاید برای رضای‌خدا بود. خیریه از زنانی که به خانه‌اش می‌آمدند با روی خوش استقبال می‌کرد. گاه به آنها اصول دین و دروس مذهبی می‌آموخت. اما مساله شگفت‌آور و باورنکردنی اینکه اسامه با آموزش زنان به‌شدت مخالف بود. در این‌باره عمر فرزندش می‌گوید: «دختران بن‌لادن هیچ‌کدام به مدرسه نرفتند. چون خدیجه در خانه به آنها علوم‌اساسی را می‌آموخت.»
با این حال برخورداری زنان بن‌لادن از نوعی آزادی برای اینکه همیشه در کنارش باشند، کافی به‌نظر نمی‌رسید. چون خدیجه بعدها تقاضای طلاق کرد. اسامه نزد دوستش جمال خلیفه نیز اعتراف کرده بود که رابطه بین او و خدیجه از ابتدای ازدواج‌شان هم خوب نبوده است. به این خاطر خدیجه دوباره به همراه سه فرزندش به مکه برگشت. یک سال بعد از طلاق او بود که اسامه با زن چهارمش ازدواج کرد. اما درباره این زن پیچیده کسی چیزی نمی‌دانست. دلیل آن هم ساده بود زیرا بعد از 48ساعت به دلیل نامعلومی این ازدواج به‌هم خورد. ناصر البحری نگهبان شخصی بن‌لادن در این‌باره می‌گوید: «مساله به خانمی مربوط می‌شود که از منطقه یافی در شرق یمن آمده بود. از آن گذشته او در سودان زندگی نمی‌کرد و ما او را از کشور خودمان آورده بودیم. بعدها گفت که مجبور شده با بن‌لادن ازدواج کند. اسامه هم وقتی این مساله را دریافت فورا او را طلاق داد.»
بن‌لادن بر این باور بود که حسن الترابی هرگز او را اخراج نخواهد کرد حتی اگر فشارهای آمریکا بر او زیاد باشد. چون اعتقاد داشت کارهای مفیدی برای سودان انجام داده است ازجمله ساخت کارخانه، بیمارستان، راه‌ها و شرکت‌ها. در آن زمان بن‌لادن همچنان در شاخه نظامی سازمان القاعده فعالیت می‌کرد؛ سازمانی که چند سال پیش به همراه دکتر ایمن الظواهری آن را در پیشاور تاسیس کرده بودند. برای همین نخستین اردوگاه این سازمان را در خارطوم تاسیس کرد تا به نخستین داوطلبانی که برای شرکت در جنگ مقدس افغانستان می‌آمدند، آموزش دهد. آن زمان بود که عربستان‌سعودی تابعیت اسامه بن‌لادن را سلب کرد. به‌دنبال آن خانواده بن‌لادن نیز در این رابطه بیانیه‌ای صادر و اعمالی را که اسامه انجام داده بود، تقبیح کردند. یک‌سال بعد از ناکام‌ماندن عملیات ترور حسنی مبارک رییس‌جمهور مصر، آپارتمان نجوا شاهد یکی از مهم‌ترین نشست‌های خانوادگی بود که اسامه آن را رهبری می‌کرد. عمر در این‌باره می‌گوید: «چهره‌اش برآشفته بود. من برای اولین‌بار بود که نگران شدم.» وقتی آن نشست شروع شد، اسامه گفت: «من موضوعی دارم که باید بگویم: فردا من از اینجا می‌روم و عمر هم همراه من می‌آید.» اعضای خانواده اعتراض کردند که: «عمر دیگر چرا؟ چرا همه ما نباید باهم برویم؟»
«از من سوال نکنید. عمر، کیف با خودت برندار! شانه و مسواک نمی‌خواهی! به‌زودی اینجا را ترک می‌کنی. این یک دستور است!»
اسامه اتاق را ترک کرد و از نجوا خواست که دنبالش به اتاق دیگر برود. آنجا بود که آخرین توصیه‌هایش را بیان کرد. سپس بعد از نماز صبح به جایی پرواز کرد که هیچ‌کس از آن اطلاعی نداشت.
فرودگاه جلال‌آباد
سپتامبر سال 1996 بود. صفی طولانی از وانت‌های نوع تویوتا منتظر پلکان هواپیما بودند. فرودگاه جلال‌آباد دقیقا در بین کوه‌ها قرار داشت. هواپیمایی که می‌آمد با خود میهمانانی ویژه داشت. آنها از خارطوم می‌آمدند.
سه‌همسر بن‌لادن یعنی نجوا، خیریه و سهام هریک به همراه کودکانشان در پایتخت سودان مانده بودند. چهارماه تمام گذشت بدون اینکه کسی خبری از مکان بن‌لادن داشته باشد. اسامه خود نمی‌دانست که همسرش نجوا حامله دهمین فرزند اوست.
نجوا از ابتدای زندگی مشترکشان تقریبا به نبود اسامه عادت کرده بود. اما این‌بار غیبت او با سایر نوبت‌ها تفاوت می‌کرد. به‌خصوص اینکه عمر را هم با خود برده بود. با وجود صبر و حوصله‌ای که داشت دلش تحمل نمی‌کرد. یک روز کارکنان خانه به او رساندند که فردا باید همه اعضای خانواده آنجا را ترک کنند.
پیام اسامه روشن بود: «هر فردی از خانواده حق ندارد به جز دو نفر همراه داشته باشد. همچنین هیچ‌کس حق ندارد چیزی حتی یک سوزن با خود بردارد.»
با این حال پیام بن‌لادن مهم‌ترین مساله را فروگذاشته بود و آن اینکه به کجا باید رفت. سه‌تا از همسرانش در صندلی‌های جلو هواپیما نشستند که به صورت ویژه کرایه شده بود. سایر افراد خانواده و دوستان اسامه نیز در صندلی‌های عقب جای داده شدند. هیچ‌کس تمایل به حرف‌زدن با بغل‌دستی‌اش نداشت. چندساعت طول کشید تا هواپیما خودش را به افغانستان برساند. اما برخلاف معمول اسامه به استقبال خانواده نیامد.
اعضای خانواده بن‌لادن به ویلای زیبایی هدایت شدند که در نزدیکی رودخانه کابل قرار داشت و دور تا دور آن را باغ‌های وسیع گرفته بود. زنان بن‌لادن احساس امنیت نمی‌کردند. ویلا برق داشت و در لوله‌هایش آب جریان پیدا می‌کرد. اما این باغ در واقع ملک یک روحانی بود که در اختیار همسران بن‌لادن گذاشته بود. بن‌لادن یعنی رهبر تشکیلاتی به نام القاعده دیگر از آن ثروت شخصی کاملا محروم شده بود. اما او برای راحتی و آسایش به افغانستان نیامده بود. به میزبان ثروتمندش گفت: دوست من، نگران آینده هستم.

0 replies:

Post a Comment