Sunday, February 16, 2014

بن لادن - قسمت پانزدهم - برای دفاع از سعودی‌ها «زن» آورده‌اند

منبع: این متن ستونی از روزنامه شرق بوده که توسط محمد‌علی عسگری از روزنامه القبس کویت ترجمه شده و به صورت روزانه در روزنامه شرق به چاپ می‌رسید.

نجوا قادر نبود نشانه‌های تمرد را که رفته‌رفته در ذهن کودکان شکل می‌گرفت، پنهان کند. این تمرد بر ضد رفتار پدر بود. نخستین نفر عبدالله بود که برای ساعت‌های طولانی موتورش را برمی‌داشت و می‌رفت. پسر دوم ترجیح می‌داد در خانه بماند اما جایی پنهان شود که کسی او را نبیند. سعد پسر سوم پرجنب‌وجوش و پرتحرک بود. به نحوی که پاهایش بیشتر از زبانش تکان می‌خورد. این کودک بی‌وقفه می‌دوید. عمر کسی بود که ترجیح می‌داد بیشتر اوقاتش را با سوارکاری بگذراند. نجوا شیفته این پسر بود. اما عمر اجازه نداشت مادرش را سوار اسب کند. حتی در جایی که غیرممکن بود مردی غیر از افراد خانواده او را بر پشت اسب ببیند!
پایان سال 1990 دوباره تمام بیم و هراس نجوا از نو تکرار شد. در تاریخ دوم‌آگوست این سال بود که صدام‌حسین به اتفاق ارتش خود به کویت حمله کرد. آیا همین عملیات نظامی نبود که او را یک‌بار دیگر از همسرش دور کرد؟ دقیقا همان روز بود که اسامه نسبت به خانواده‌اش احساس نگرانی کرد. در این‌باره می‌گفت: «مطمئن باشید به محض اینکه حمله ارتش عراق به کویت و تسلط بر این کشور تکمیل شود، صدام به عربستان‌سعودی حمله خواهد کرد تا بر چاه‌های نفتی شرق این کشور مسلط شود.» اسامه خانواده‌اش را یک‌بار دیگر برای یک شرایط جنگی جدید آماده کرد. نوارهای چسبی آورد و تمام پنجره‌ها را پوشاند تا اگر انفجاری رخ داد یا حمله‌ای صورت گرفت، بتواند خانواده را مصون نگه‌دارد. رفت و مواد غذایی لازم، شمع و چراغ‌های گازی، دستگاه‌های ارسال پیام و رادیو و ماسک‌های محافظ گاز به تعداد همگان آماده کرد. اسامه مطمئن بود که صدام‌حسین به‌زودی از سلاح‌های شیمیایی یا بیولوژیک استفاده خواهد کرد. به همین دلیل تعدادی اتومبیل خرید تا در موقع لزوم بشود از آنها استفاده کرد. مزرعه خانوادگی‌شان به‌مثابه پشت جبهه اسامه بن‌لادن به شمار می‌رفت. حتی آنجا را به یک کشتی جدید مجهز کرد. این مزرعه به بندر جده راه داشت و در موقع لزوم به این وسیله می‌توانست همسرانش را به جهان خارج منتقل کند. اما تهدیدهای عراق موجب شد تا مقامات سعودی دست به دامن آمریکا شوند. به‌دنبال این درخواست هیات‌هایی از آمریکا وارد ریاض شدند تا خانواده حاکم را قانع کنند که برای حفاظتشان باید به نیروهای آمریکایی اجازه دهند تا بتوانند برای حمله به صدام‌حسین از خاک عربستان استفاده کنند. اسامه بن‌لادن از طریق رسانه‌ها شنید که قرار است ماه آینده یعنی دقیقا ماه سپتامبر، یک ائتلاف نظامی تحت نظر سازمان‌ملل متحد تشکیل شود. سربازان آمریکایی وارد عربستان شدند. اسامه وقتی دید در بین آنان سربازان مونث نیز حضور دارند، دچار سرخوردگی شد. گویی احساس خفقان می‌کرد. می‌گویند راه می‌رفت و با خود تکرار می‌کرد: «زن، برای دفاع از سعودی‌ها زن آورده‌اند!» آشفتگی این اوضاع موجب شد تا اسامه، نجوا را برای گذراندن یک دوره طولانی نزد پدر و مادرش در سوریه بفرستد. به او گفت: «آنجا راحت هستید. می‌توانید چند سال آنجا باشید بدون اینکه کسی شما را ببیند.» اما عملیات «توفان صحرا» پیش از پایان ماه فوریه سال1991 تمام شد و همین امر موجب شد تا نجوا دوباره از سوریه به عربستان بازگردد. وقتی برگشت دیگر اسامه را ندید. او بدون اینکه چیزی بگوید مخفی شده بود. خانواده از یکی از خدمتکارانش دریافت که اسامه برای تسویه بعضی حساب‌هایش عربستان را ترک کرده است. نجوا می‌گوید: «به ما گفتند او دیگر هرگز برنخواهد گشت و شما هم باید عربستان را ترک کنید. برای همین تصمیم گرفتیم شما را برای اینکه در امان باشید به آفریقا ببریم.»نجوا آپارتمانش را گشت و هرچه را لازم داشت برداشت. خرت‌وپرت‌هایی که طی 17سال زندگی مشترک برایش بی‌اهمیت شده بود در آن لحظه احساس می‌کرد هرکدام ارزش تازه‌ای پیدا کرده‌اند.
خارطوم 1994
ساعت پنج‌بعداظهر روز پنجم‌فوریه بود که اسامه بن‌لادن در پذیرایی خانه‌اش مثل هر روز دیگر داشت از میهمانانش استقبال می‌کرد. از وقتی به سودان آمده بود همین برنامه را داشت. درحالی که مدعوین خیابان را طی می‌کردند تا خود را به خانه او برسانند، ناگهان صدای شلیک تیر و سپس چند انفجار شنیده شد. اسامه هفت‌تیرش را درآورد و به فرزند بزرگش بکر عبدالله نیز یک سلاح داد. مهاجمان هنوز در خودروشان بودند که شلیک را شروع کردند. هدف آنها مکانی بود که اسامه بن‌لادن معمولا در آنجا می‌نشست. پدر و پسر قاطعانه به مهاجمان پاسخ دادند. اما تعدادی از میهمانان و نگهبانان مجروح شدند و حتی یکی از آنها کشته شد. اسامه دوسال بود که داشت در سودان به‌سر می‌برد و می‌خواست زندگی خودش را بازسازی کند. در آنجا چهار خانه در محله پیشرفته‌ای به نام «الریاض» خرید و فعالیت‌های سرمایه‌گذاری‌اش را در بخش ساختمان شروع کرد؛ دقیقا همان وضعیتی که نجوا آرزویش را داشت. اسامه بن‌لادن ماندن در سودان و به بیانی دیگر فرارش را به آفریقا اینطور توجیه کرد که می‌خواهد آنجا یک فرودگاه بسازد. برای همین ابزارهای غول‌پیکری آورد و به میزبانش حسن الترابی 3 وعده داد که علاوه بر فرودگاه به خاطر او جاده‌ای را به سوی جنگلی در شرق کشور خواهد کشید. الترابی ولی فارغ‌التحصیل دانشگاه‌های لندن و سوربن بود ولی می‌خواست در کشورش شریعت اسلامی را پیاده کند. او می‌خواست سودان را به همان کشوری مبدل کند که افرادی امثال الظواهری و اسامه بن‌لادن در پی ایجادش بودند.

0 replies:

Post a Comment