Monday, February 10, 2014

بن لادن - قسمت یازدهم - زن سوم «اسامه»

منبع: این متن ستونی از روزنامه شرق بوده که توسط محمد‌علی عسگری از روزنامه القبس کویت ترجمه شده و به صورت روزانه در روزنامه شرق به چاپ می‌رسید.

به این ترتیب نجوا یک سعودی به نام خیریه صبار را انتخاب کرد؛ فردی که دارای درجه دکترا در روانشناسی کودکان و آموزش‌وپرورش بود؛ زنی فارغ‌التحصیل از دانشگاه عبدالعزیز در جده. نجوا عمدا می‌خواست که عروس از اسامه بزرگ‌تر باشد. خیریه دختری 35ساله به حساب می‌آمد و تقریبا هفت‌سال از اسامه بزرگ‌تر بود. نجوا می‌گوید: «از همان وهله اول دیدم دختر زیبا و شایسته‌ای است. من دوستش داشتم.» مذاکرات خانوادگی را نجوا هدایت می‌کرد و توانست به‌نفع اسامه نزد خانواده خیریه چانه‌زنی کند. در آخرسر برای ازدواج سوم اسامه جشن گرفته شد.

سال 1985 بود که این سه‌زن به همراه هفت‌کودک در ساختمان اسامه اسکان پیدا کردند. در کنار اعضای خانواده تعدادی به عنوان خدمتکار و آشپز و راننده نیز زندگی می‌کردند که اکثر آنها اهل فیلیپین، سریلانکا، مصر، آفریقا و یمن بودند. این ساختمان بیشتر شبیه به یک مقر کوچک سازمان ملل‌متحد بود که در آن همه ملیت‌ها حضور داشتند. دبیرکل این سازمان عریض و طویل نیز کسی نبود جز اسامه بن‌لادن.

با وجود اینکه اسامه با هر دو زن ارتباط داشت، اما نجوا در همه حال از جایگاه مهم‌تری برخوردار بود و بانوی نخست خانواده به‌شمار می‌آمد. خودش می‌گوید اما هرگز احساس برتری نسبت به خدیجه یا خیریه نداشت: «آنها دوستان من بودند و ما هیچ نزاعی با هم نداشتیم.»

اما این وضع نیز چندان استمرار نداشت. در سال1986 بود که خیریه با ازدواج چهارم اسامه مخالفت کرد زیرا اسامه می‌خواست برای چهارمین‌بار ازدواج کند. برای همین اسامه دست به دامن نجوا شد و از او خواست که موضوع را حل‌وفصل کند. عروس چهارم که سهام صبار نامیده می‌شد، استاد زبان عربی و خواهر دوست او در افغانستان بود؛ زنی آرام و مرتب و متولد شهر مدینه. همان مدینه مقدسی که اسامه آن را بسیار دوست می‌داشت. سهام نیز برای زندگی‌کردن به همان ساختمان بزرگ منتقل شد. تا آن زمان اسامه خلف وعده نکرده بود و طبق توصیه دوستش جمال خلیفه، تلاش کرد بین همسرانش عدالت را برقرار کند به نحوی که هریک در آپارتمانی جدا زندگی می‌کرد و اسامه نیز همه را یکسان دوست داشت.

ماجرای کولر

عبدالله عزام، فردی که درگذشته اسامه بن‌لادن او را در ایالات‌متحده آمریکا پیدا کرده بود و شرح آن گذشت از پیشاور به جده و به دیدن دوستش اسامه آمد. او جایی تعریف کرده بود که: «اسامه بن‌لادن زندگی فقیرانه‌ای داشت. هرگز نزد او میزی یا صندلی‌ای ندیدم. اما در همان حال اگر از او یک‌میلیون‌ریال (واحد پول عربستان‌سعودی) می‌خواستی، فورا چک آن را امضا می‌کرد!»

عبدالله که میهمان اسامه بود از برخی رفتارهای بن‌لادن خوشش نیامد، برای مثال یک‌بار از او پرسید: «تو که کولر داری پس چرا از آن استفاده نمی‌کنی؟!» عزام از گرمای عربستان به‌شدت کلافه بود. اسامه به در خواستش پاسخ مثبت داد و کولر را روشن کرد.

دوباره فصل تابستان فرارسید و باید با عزام به پاکستان می‌رفت. عزام کسی بود که شعارش را اینطور اعلام می‌داشت: «فقط جهاد و سلاح، نه سمینار و کنفرانس و گفت‌وگو.» جنگ برای فردی چون عبدالله عزام چنان‌که همسرش ‌ام‌محمد تعریف می‌کند مثل رابطه ماهی و آب بود. این زن می‌گوید: «یک‌بار مرا با خود به صحنه جهاد برد و پشت جبهه در پیشاور گذاشت. همه آنجا مثل یک خانواده واحد زندگی می‌کردند. سایر زنان مرا مثل مادر خود می‌دانستند.»

این زن وقتی 12سالش بود عبدالله عزام دستش را گرفت و با خود برد. آن زمان عبدالله عزام یک دانشجوی دانشکده شریعت در دمشق بود. این پدر معنوی بن‌لادن زندگی دشواری را تجربه کرد. پیوسته در کوه‌های افغانستان رفت‌وآمد داشت. غذای روزمره‌اش غالبا فقط نان بود. گاه در فاصله یک شبانه‌روز تنها یک‌بار غذا می‌خورد. در عمرش هرگز بیش از دو شلوار نداشت. همسرش می‌گوید: «یکی را می‌پوشید و دیگری را من می‌شستم. با این حال او همیشه تمیز و مرتب بود.» علاوه بر محرومیتی که بر زندگی خود تحمیل‌کرده بود به‌خصوص در مقایسه با سایر خانواده رزمندگان، زنان این مجاهدان زندگی فرح‌بخشی در پاکستان داشتند. همسر عزام می‌گوید: «هرگز ندیدم کسی در آن زمان غمگین باشد.» ام‌محمد، همسر عبدالله عزام و نجوا، همسر اسامه بن‌لادن فقط این نبود که یک شور حماسی داشته باشند. نجوا از حضور در پاکستان خرسند بود، چون با زنانی سروکار داشت که عمدتا آنها را در جده دیده بود. تنها ناراحتی او از رفت‌وآمد تعدادی از نیروهای نظامی به آن خانه بود. خانه‌ای که در آن اقامت داشتند مثل یک خانه مشترک قدیمی بود که از یک طبقه تشکیل می‌شد و در محله دانشگاه قرار داشت.

0 replies:

Post a Comment