Thursday, February 6, 2014

بن لادن - قسمت هشتم - سال 1979 و مفاهیم جدید

منبع: این متن ستونی از روزنامه شرق بوده که توسط محمد‌علی عسگری از روزنامه القبس کویت ترجمه شده و به صورت روزانه در روزنامه شرق به چاپ می‌رسید.

سفر به مکه برای اسامه به‌خاطر رضایت همسرش نبود. در ابتدای سال 1979 در سیاست مفاهیم تازه‌ای وارد شده بود. در این میان شبه‌جزیره عربستان باید در برابر مهاجمان ایمن می‌بود. همسر بن‌لادن در این‌باره می‌گوید: «دیدم مفهوم جدیدی پیدا شده و در جهان خارج به‌سرعت پخش می‌شود. این مساله ذهن اسامه را به خود مشغول کرده بود... بیش از هر زمان دیگری از سیاست‌های بین‌الملل حرف می‌زد.» ماه ژانویه آن سال با یک سلسله حوادث برجسته شد که زندگی بن‌لادن را از این رو به آن رو کرد. در ابتدای سال، شاه ایران بعد از اعتراضات مردمی ناچار به ترک قدرت شد و امام خمینی قدرت را در دست گرفت. آن زمان اسامه بن‌لادن تصمیم گرفته بود عربستان را ترک کند. بنابراین به نجوا پیشنهاد داد به آمریکا بروند. زن و شوهر پرواز کرده و به ایالت ایندیانا رفتند. آنجا بود که آنها به فردی ملحق شدند که نجوا او را نمی‌شناخت؛ او کسی نبود جز عبدالله عزام.*
نجوا احساس نگرانی شدیدی نسبت به بچه‌هایش کرد. چون در طول این سفر بیمار شده بودند. باید در ایندیانا به یک پزشک مراجعه می‌کرد. پزشک به زن و شوهر اطمینان خاطر داد که فرزندانشان سالم هستند. یکی از دوستان نجوا می‌گوید اسامه یک هفته را با خانواده بود و بعد به‌تنهایی به سمت لس‌آنجلس رفت. نجوا درباره نحوه زندگی در آمریکا می‌گوید: «بعد از اینکه چند بار به آمریکا رفته بودم دیدم مردم آمریکا آدم‌های خوب و آرامی هستند. مردمانی که به نظر می‌رسد ارتباط با آنها ساده باشد.» وی می‌افزاید: «من و اسامه از آمریکا بدمان نمی‌آمد هرچند آنجا را دوست هم نداشتیم.»
به هرحال آن سال حوادث زیادی اتفاق افتاد که اثر فراوانی بر رابطه اسامه و ایالات‌متحده آمریکا گذاشت. یکی از این حوادث این بود که وقتی زن و شوهر داشتند فرودگاه را ترک می‌کردند یکی از آمریکایی‌ها به نجوا زل زد. او سراپا سیاه پوشیده بود. طوری به او نگاه می‌کرد که توجه دیگران را هم جلب کرد. نجوا می‌گوید: «از خودم پرسیدم درباره شوهرم چه فکر می‌کند؟ این کنجکاوی برای اسامه هم مساله شده بود» اما دوستش خالد بطرفی می‌گوید افراد زیادی از این زن و شوهر عکس گرفتند. اما واکنش اسامه کاملا عادی بود. آن زن و شوهر داشتند باهم درباره اتفاقی که افتاده و اینکه دیگران از فرهنگ آنها اطلاعی ندارند صحبت می‌کردند.
بعد از ازدواج، اسامه و نجوا توافق کرده بودند درخانه به مسایل سیاسی نپردازند. نجوا هم قول داده بود که هیچ سوالی از همسرش نپرسد. اما حوادث به شتاب و به شکلی خوفناک پیش می‌رفت. اتحاد جماهیر شوروی در دسامبر آن سال به افغانستان یورش برد.
در همان لحظات نخست این حمله بود که اسامه بن‌لادن به جست‌وجوی اطلاعات جدید درباره جبهه افغانستان پرداخت. رفتارش به کلی عوض شد و احساس نگرانی می‌کرد. نجوا درباره آن دوره می‌گوید: «من درباره اینکه در آن کشور دورافتاده چه اتفاقی می‌افتد هیچ دغدغه‌ای نداشتم. اما همسرم از این حادثه بسیار متاثر شده بود. من تا آن موقع اسامه را آنطور ندیده بودم.»
دغدغه افغانستان
اسامه باید کاری می‌کرد. از این‌رو به جمع‌آوری پول از خانواده‌اش پرداخت. خواهرش شیخه در این امر خیر به او کمک کرد. در آن دوران نجوا شوهرش را جز در شب‌ها ملاقات نمی‌کرد. شروع جنگ در افغانستان بر زندگی خصوصی این زوج کاملا تاثیر گذاشته بود. اسامه بن‌لادن تصمیم گرفت به پاکستان برود. جایی که گروه‌های مسلح تجمع کرده بودند. او درعین حال وعده داد که از نجوا مراقبت خواهد کرد. هر روز از خریدن غذا و تجهیزات پزشکی و سلاح‌هایی صحبت می‌کرد که قرار بود به پاکستان منتقل و از آنجا با کامیون روانه افغانستان شود تا بین مجاهدان توزیع شود. عبدالله عزام که در آن زمان به گروه‌های افغان پیوسته بود اسامه را تشویق کرد تا به شهر پیشاور برود؛ یک شهر مرزی که به منزله پایگاه پشتیبانی مقاومت افغان‌ها علیه اتحاد جماهیر شوروی تلقی می‌شد.
دیگر اسامه به خانواده و فرزندانش توجهی نداشت. نجوا از تفکر مبارزه در افغانستان دفاع می‌کرد. البته به انگیزه‌های شخصی و اینکه هرچه زودتر این جنگ تمام شود تا شوهرش بتواند به خانه برگشته و زندگی‌شان را مانند گذشته از سر بگیرند.
* عبدالله عزام (۱۹89-۱۹41) یک اسلام‌گرای افراطی و وابسته به سلفی‌های تکفیری فلسطین بود که در افغانستان با ارتش شوروی می‌جنگید. او در سال ۱۹۸۹، درحالی‌که سوار بر موتور برای امامت نماز جمعه به‌سوی یکی از مسجدهای پاکستان در حرکت بود، بر اثر انفجار بمبی تکه‌تکه شد. شخصیت عزام برای بسیاری از فلسطینی‌ها هنوز هم الهام‌بخش بوده و به او لقب «امام الجهاد» می‌دهند. وی بعد از شکست عرب در سال 1967 در جنگ‌های ضداسراییلی شرکت کرد و بعد از آن برای ادامه جهاد در سال 1982به افغانستان رفت. عزام به بسیاری از کشورها رفت تا جوانان عربی و غیرعرب را به صفوف مجاهدین افغان دعوت کند که یکی از اینان اسامه بن‌لادن است. از این‌رو بسیاری او را استاد بن‌لادن می‌دانند. استادی که می‌گویند شاگرد بعدها در حقش نمک‌نشناسی کرد. سال 2009 گروهی شبه‌نظامی تحت عنوان «گردان عبدالله عزام» تشکیل شد که هدف اصلی‌اش حمله به منافع شیعیان به‌خصوص حزب‌الله و ایران بود. این همان گروهی است که در لبنان چندین عملیات تروریستی انجام داد و یکی از آنها حمله به سفارت ایران در بیروت بود.

0 replies:

Post a Comment